تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

206

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

اوست ، به علم نفس به صور علميهء مثاليه است كه نفس در عالم مثال ، عين قدرت نفس بر صور علميهء مثاليه و عين اضافهء اشراقيه به آنهاست و اگر اين صور ، قوت وجودى هم پيدا كنند باز علم نفس و قدرت نفس خواهند بود ، بلكه اگر فرض كنيم كه اين صور علميه به واسطهء قوت نفس يا به واسطهء نوم يا اغما از موجودات عينيه اقوى گردند ، باز هم علم نفس و قدرت نفس خواهند بود . و الحاصل : صور ذهنيه‌اى كه نفس ايجاد مىنمايد قدرت نفس است و اگر فرضاً نفس قوى بوده و موجودات ذهنيه‌اى قوىتر از موجودات عينيه ايجاد كند ، باز آن موجودات ذهنيه علم نفس و قدرت نفس خواهد بود . با اين بيان ، نفس وجودات اشياء از سماء و ارض و حيوان و انسان و غير اينها علوم و قدرت خداوند بوده و وجود و ايجاد مىباشند . و قدرت خداوندى ، انتساب او به اشياء است . به عبارت ديگر : قدرت وى عبارت از فيض مقدس اطلاقى اوست كه وجود مطلق منبسط بر اشياء است ؛ زيرا وجود داراى مراتبى از قبيل وجود حق و وجود مطلق و وجود مقيد است و وجود حق وجود اللّه - جلّ شأنه - است و وجود مطلق ، فعل بارى و وجود مقيد ، اثر بارى است . و اما چرا ما انتساب اشراقى گفته و انتساب اضافى نگفتيم ؛ زيرا صرف الوجودى كه به گونه‌اى مأخوذ باشد كه فيض مانند عنوانِ فانى در معنون ، از صقع او باشد نسبت ذهنيهء مقوليه را نفى مىكند ؛ چون وقتى كه صرف اخذ گردد ، هر وجودى از صقع فيض او خواهد بود و فيض او نيز از صقع ذات اوست . بنا بر اين : طرف متحصلى باقى نمىماند تا نسبت متحقق شود . و لذا صفت از خداوند متعال منتفى است . و اين بيان اشاره به قول امير عليه السلام است كه : « و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه » « 1 » يعنى صفات مأخوذه به نحو نسبت مقوليه ، از او منفى است به خلاف انتساب اشراقى كه مستدعى طرف نيست ؛ چون اشراق قائم

--> ( 1 ) - نهج البلاغه ، ص 39 ، خطبهء 1 ، فقرهء 5 .